• وبلاگ : نواي زمستان
  • يادداشت : از کرم خاک هم بي آزار تر بود و از گاو مظلوم تر .
  • نظرات : 0 خصوصي ، 14 عمومي
  • mp3 player شوکر

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + حسن 
    حالا هر چي ( بهتره كه منظور شاعر از شعرش رو هر كس براي خودش برداشت كنه و نگيم كه قصد شاعر از اين شعر اين بوده )
    پاسخ

    پاسخ شما در مورد بديهيات صدق نمي کند . اين که ما منظور حافظ بزرگ را از اين بيت در نمي يابيم تنها دليلش نا مانوس بودن ما با شعر حافظ و مخصوصا اين شعر بسيار زيبايش است .

    سلام. ضمن آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما، داستان جالبي بود و خيلي خوشحال مي شم با مشاهده مطلب (!!خدا يادش بخير!!) کلبه اين حقير را هم نوراني بفرمائيد.

    سلام.

    جالب بود. استفاده كردم. بدرود.

    سلام

    انديشيدم

    + حسن 
    سه بار گفتم تا اهميت مطلب جا بيفته . ( البته من فقط يه بار ارسال كردم ولي خود سايت با توجه به اهميت مطلب هِي تاكيد كرد )
    پاسخ

    مدارا کردن با دشمنان زماني زيبا و دلنشين است که تو بر آنان تسلط داشته باشي و قطعا منظور حافظ بزرگ نيز اين بوده است . نه اينکه وقتي دارند بر سرت مي زنند بنشيني و به فکر مدارا باشيد و کلام زور و نا حق را بشنوي .
    + حسن 

    آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است :

    بادوستان مروت با دشمنان مدارا

    + حسن 

    آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است :

    بادوستان مروت با دشمنان مدارا

    + حسن 

    آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است :

    بادوستان مروت با دشمنان مدارا

    اميدوارم پشيمون نشي از اينكه دعوتم كني به وبلاگت با اين كامنتهاي قشنگم

    بهاري باشي و سربلند

    ياعلي

    بي سرزمين تر از باد

    پاسخ

    اول ممنونم که بعد از اندي يه سري به اينجا زدي .دوم : نمي فهمم چگونه مي شود به آزادي دست يافت بي آنکه با آنان که سر به مخالفت با آزادي برداشته اند جنگيد و سر تسليم در برابرشان پايين نياورد . منظور ما از جنگيدن سلاح در دست گرفتن نيست که شما اينگونه بي تاب واژه ها را به بازي گرفته ايد و اينگونه بي امان ضرباتتان را بر پيکر نحيفشان فرود مي آوريد . منظور ما از جنگيدن مبارزه است مبارزه اي نه تنها در کلام که در رفتار و در پرورش انسان هاي آزاد انديش و آزاد فکر . نمي فهمم چگونه مي شود بدون مبارزه با انسان هاي هرزه که از نکبت وجودشان امروز حتي ديگر نمي توان نگاه عاشقانه را دليل عاشق بودن دانست و اشعار عاشقانه خواندن را نيز ، عاشق بودن را آموخت و ياد داد . نمي فهمم براي چه بايد تمام مثل هاي قديمي را هرچند احمقانه و به صرف اينکه بزرگتر ها هزار بار گفته اند قبول کرد و بر صحتشان تاکييد کرد . چرا ما بايد از انسان پستي که پست بوده به خوبي ياد کنيم و يا حتي از بديهايش ياد نکنيم ؟در آخر هم بايد عرض کنم اين داستان داستاني است کاملا ذهني اگر چه آن معلم عزيز کليت اين حرف ها را براي ما پيشتر ها زده بود اما فضاي داستان هيچ گاه اتفاق نيفتاده و تنها براي اينکه انديشه بايد بيان شود و نه در قالب نصيحت ها و سخنان پدر بزرگانه آن را در قالب اين داستان آوردم .و در آخر آخر نيز : چرا بايد پيشمان بشوم از شنيدن انديشه اي و سخناني هر چند احساس مي کنم بسيار ساده تر و دلنشين تر مي شد اگر نرمي کلام يادداشت آخرتان در تمام يادداشت هايتان جريان داشت . همانطور که اگر آن معلم حرف هايش را شکيبا تر مي زد .زياده عرضي نيست .

    مطلب سوم اينکه گفته بودي نيامده ايم همچون گوسفند زندگي کنيم تا پس از مر گمان ، گرگ و چوپان و سگ گله هر سه ستايشمان کنند . . .! به نظر حقير، چه بسيارند گوسفنداني که شرافتمندانه تر از آدميزاد مي زيند، گوسفند هيچ نفع و سودي که نداشته باشد، شير و پشم و ....اش بسيار به کار انسانها آيد که برخي آدمهاي به ظاهر انسان همين قابليت را هم ندارند.

    مطلب چهارم و پنجم و ... هم بذاريم براي بعد.

    خودم خسته شدم قطعا شما خسته تر از من!!

    اگه ايراد نگارشي دارد از همين الان پوزش!

    يادم مي آيد که هميشه بزرگترها برايمان مي گفتند که مرده هر چقدر هم که بد باشد، نبايد در غيابش به بدي از او ياد کرد؛ مي گفتند حتي مصلحتي از او به نيکي ياد کنيد...!

    اين چه معلمي است که با اين همه صفت خالي از صفت که شما برايش شمرديد، اينگونه به حق يا به ناحق مسلسل وار با عباراتي تند و خشن به او هجوم برده و به قاضي رفته!!!؟؟

    اگر معلمي بود صاحب فکري روشن و منّور، هيچ گاه اين چنين در مقابلش موضع نمي گرفت حتي اگر لايق چنين حرفهايي هم بوده باشد...! خصوصا آنکه تو را نيز به اصرار به مجلس آن مرحوم برده و اکنون اين گونه به قضاوت نشسته...!

    مطلب دوم اينکه نوشته ات تنها بر اين مطلب تاکيد داشت که حضور ما در اين دنيا براي جنگيدن و مبارزه است. جنگ با دشمنان آزادي و انسانيت، مبارزه به خاطر اصالت و صداقت عشق، جنگ براي يک زندگي خوب و ....!

    اساسا جنگ و مبارزه در فرهنگ لغاتِ آزادي و انسانيت جايي ندارد و انسان عاشق هرگز بخاطر اصالت و صداقت عشق اش به مبارزه نمي پردازد چه رسد به اينکه من و تو بخواهيم با او همپا و همراه شويم...! بي شک عشق آنچنان خالص و اصيل است که ثبوت حقيقتش نيازي به مبارزه ندارد...!

    بابا يه دستي به سر و روي وبت بكش !!

    يه سري به آبدارخونه ي من بزن يه چايي ميخوريم و يه گپي هم ميزنيم

    سلام

    اي آقا بخواهي با سر و صدا بيايي و با سر و صدا هم بري ميشي يه چيز شبيه من كه نمودار زندگيش ، يه نمودار خرچنگ قورباغه ست كه آخرش يه خط صاف رو به پايينه ، البته از هر نظر غير از نظر وجداني.

    من هم به روزم ومنتظرتون.