• وبلاگ : نواي زمستان
  • يادداشت : مسلخ نگاه
  • نظرات : 1 خصوصي ، 9 عمومي
  • ساعت دماسنج

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     

    مرا به نام کوچکم هميشه تو صدا زدي

    حال كه مي روي بگو چرا دم از شما زدي؟

    خدا نكنه كسي تجربش كنه....

    چه حس و حالي داشت اين شعر !

    يهو حس كردم خيلي عوض شدي !

    ): گذر کردم ز قبرستان زماني........رسيدم بر سر قبر جواني........به زير خاک ميناليد و ميگفت رفيقان قدر يکديگر بدانيد

    هر چي بود كه بسيار زيبا بود.
    مي شود با يك نگاه عاشق شد

    از طلوع شهر روياها خارج شد

    مي شود با يك نگاه شكوفا شد

    از جاده آرزوها فارغ شد

    مي شود زندگي را از سر گرفت

    با گلهاي كوچه رازقي اميد گرفت

    مي شود با يك نگاه به دل اميد داد

    از باغ آرزوها زندگي را فرا خواند

    مي شود با گل آلاله همراه شد

    با پرواز پرنده همسفر شد

    مي شود با آن يك نگاه لبخند گل را ديد

    آن يك نگاه را در باغچه دل ديد

    مي شود با يك نگاه جادوي عشق شد

    از دنياي خيالي خارج شد

    مي شود آري مي شود فقط كافيست پنجره دل را گشود
    + زيبا 

    سلام

    اومدم يه كاري كردم كه نگووووووووووووووو

    سلام.بسيار زيبا بود.اميد وارم كه به منم سري بزني.باشه؟منتنظرتم.التماس دعا


    شب هنگام که چشمانم را بر روي هم مي گذارم تا خواب شبانه را بار ديگر تجربه کنم چشماني مشتاق را به ياد نمي آوري که در اين هنگام به يادم لبخند شيريني بر لب آورد و ديدگانش را بر روي هم بگذارد....

    + رضا 

    سلام

    هرچند در مورد آنچه كه اطلاع ندارم نمي تونم قضاوت كنم اما متن شيوايي بود