سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
 
امروز: چهارشنبه 100 اردیبهشت 22

حقیقت این است که تصمیم گرفته بودم راجع به مناسبت های تقویمی تا آنجا که امکان دارد چیزی ننویسم .چرا که بیم داشتم این دفتر نیز مانند اکثر وبلاگ های دوستان جنبه صفحات تقویم را پیدا کنند . با اینکه چند متن آمده راجع به قیام عاشورا داشتم ، بر عهد خود ماندم و آن ها را بر روی وبلاگ نگذاشتم .
اما چند شب قبل جواد عزیز در وبلاگش ( نقطه صفر ) از من دعوت کرد که بنویسم نسبت به کدام یک از بزرگان عاشورا ارادت خاصی دارم و لاجرم بنا به رسم وبلاگ نویسان دعوتش را پذیرفتم . موخره را در مقدمه آوردم اما باید اضافه کنم که اگر صادقانه به موضوع نگاه کنم ، باید بگویم که خود نیز مترصد این فرصت بودم .

پرده را که کنار می زنم نور عجول و بی حوصله پا به اتاق می گذارد . شیشه های پنجره آنقدر سردند که از تکیه دادن به آن صرف نظر می کنم . صدای محزون سه تار پیرمرد همسایه که مثل همیشه ، روز خود را با آن شروع کرده است ، ضعیف و ناپایدار به داخل اتاق درز می کند . مثل همه ی این سال ها که به خاطر دارم ، امروز نیز همانند دیگر عاشوراها رنگ ماتم دارد . حتی جیک جیک گنجشک ها نیز حال و هوای دیگری گرفته است .
قلم و کاغذم را بر می دارم تا برای چند خط هم که شده آنچه را در این چند وقت در خودم سرکوب کرده بودم بر خطوط تا ابد موازی دفترم جاری سازم ، با امید واهی آنکه روزی به هم برسند این خطوط نامفهوم و گنگ پر از کلمات کج و معوج .
از هر که و برای هر کدام از آن ابر انسان هایی که در آن روز در کنار پیشوایشان بودند ، میخ واهم بنویسم می بینم قلمم توانش را ندارد . از شکستن قلمم نمی ترسم اما بیم دارم که در لابه لای این خطوط عظمت آنان درست به چشم نیاید .
با این حال وسوسه می شوم که از دو انسان بزرگ که هر دو مظهر ادب و مهربانی و فداکاری هستند بنویسم . ادب این دو بزرگوار را نه قلم من که قلم آسمانیان نیز قاصر است در شرح و تفصیلش . یکی عقیله ی بنی هاشم ، بانویی که به راستی در قامت و لباس پدرش علی بر می خیزد و یک تنه نه ماتم یک عاشورا را که داغ و اندوه یک اربعین عاشورا را بر روی دوش خویش حمل می کند .
و دیگری بزرگ مردی که پرچم این عدالت خواهی ( و نه قدرت طلبی ) را در دستان خویش دارد . برادری که یک عمر برادرش را ، ارباب و آقای من خطاب کرده است . برادری که ارادتش به برادر را ذهن ها توان تجسمش ندارند .
باید بگویم برای نخستین بار است که متنی را آغاز کردم و نتوانستم آنگونه که می خواهم به پایانش برسانم که به راستی قلمم ظرفیت این موضوع را ندارد

..............................................................................

پ .ن : من هم از چند نفر از دوستان دعوت می کنم که در راستای همین موضوع بنویسند ( البته اجباری در کار نیست چون شاید برخی دوستان راجع به این موضوع نوشته باشند )

هم آوا ( کسی که مثل هیچ کس نیست )

کلبه احزان

آرمان آریایی ( فردای روشن )

زیبا

گیلاس آبی

و در آخر دوست عزیزم که از روی سهل انگاری اسمش و وبلاگش رو جا انداختم : شهروند درجه دوی عزیز

 


 نوشته شده توسط طه ولی زاده در چهارشنبه 86/11/10 و ساعت 12:7 صبح | نظرات دیگران()
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
درباره خودم

نوای زمستان
طه ولی زاده
از زبان یک دانشجوی جامعه شناسی علامه طباطبایی خواهید خواند فردی که کورسو امیدی به آینده دارد : ...

آمار وبلاگ
بازدید امروز: 50
بازدید دیروز: 81
مجموع بازدیدها: 229070
جستجو در صفحه

لوگوی دوستان
خبر نامه
 
وضیعت من در یاهو
موسیقی وبلاگ من